با کاروان عشق

کجا بودم؟ زمين نبود...، آسمان بود؟!
همسفر فرشتگان...، با کاروان عشق...
دست در دست هم، به سوی بهشت گام برمی داشتيم...
زمزمه عشق بر لبها!
آسمان می باريد... و ما بيشتر...
چشم، محو تماشای خانه، و دل در گرو صاحب خانه...،
دوستش داشتيم، ديوانه مان کرده بود، مستمان کرده بود...، دوستمان داشت؟!

وای...،
چه سخت بود...
چه دشوار بود دل بريدن و بازگشتن...
چطور می توانستيم برگرديم...؟
ما که تمام وجودمان غرق او شده بود...

نه...،
هنوز باز نگشته ايم...
هنوز صدای تپش قلب هايمان را از خراسان می شنوم...
خدا کند هيچ گاه باز نگرديم...

پسر ساکت

*******************
يه شعر بود که ميگفتند در آخرين زيارت ميخوندند:
می روم يک روز من دنبال کارم٬ ميروم

آخرش يک روزی آقا می گذارم می روم

با هزاران بند يعنی قد آهو نيستم ؟

من که اينجا اينقدر بی اعتبارم می روم

در هوای سرد بی مهری دلم يخ می زند

با وجود عشق سوزانی که دارم٬ می روم

بعد خشم ناخدايم بی خداتر مي شوم

دستهايم را به طوفان می سپارم می روم

باشد اينجا ماندنم خيلی برايت خوب نيست؟

صبر کن تا چشمهايم را بکارم ٬ می روم

شب تمام نورها را از زمين دزديده است

عشق را پيشت امانت می گذارم ٬ ميروم

دستهايت را ضريح سايه های من مکن

اشک اين همسايه ها را در بيارم ٬ ميروم

بی خيال چشمهايت می شوم گفتم ببين

دست کم حالا نگاهم کن که دارم می روم


:::::لولک:::::

=====================================================

/ 35 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
beenam

سلام سکوت؛ ای بلندتر از فرياد! به ما هم سری بزن

چشمه

نميدونم بهترين دعا در پيشگاه اين اوليايي كه از همه رمز و راز ها مطلع هستند «سكوت» است يا نه ؟ ولي ميدونم كه تا دل آدم با صداي بلند از درون نخواهد ، نيابد.

پوريا

سلام ... ميدوني .. اين چند روزه اميدم به اين بوده كه برم يه جايي بلكه يه نفر از زيارت برگشته باشه و هيچي براش مهم نباشه ... اونوقت شايد من هم خودم رو مي تونستم به بي خيالي بزنم ... اما هر جا ميرم مي بينم دلشون هنوز تو اون مه ، دور گنبد طلا مونده ... چي كار بايد كرد ؟! يكي به من جواب بده ... يا حق ...

yas kabud

سلام عليکم مدتی بود خيلی گرفتار بودم البته حالا هم ... به هر حال !! آدم وقتی مياد تو جمع دوستان کلی حال ميکنه !! وقتی مطالبشونو می خونه کلی پرواز می کنه !! موفق باشيد وبلاگ ديگر من http://yek-gaz-sibe-sorkh.persianblog.ir

مرتيا

هنوز قالب همينه و نوشته ها هم بيات....

زردملیجه

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشیم....در میان لاله و گل آشیانی داشتیم

سکرتر

حيدجون اميدوارم نفر اول کنکور بشــــــــــــــــــــی.. وال بشی آخر بشی دوسِت دارم

زهير

اااااااه.آقا ما هر جا ميريم اسم اين لولک هست.آقای ساکت خان ميبينم که کيهانی شدی!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

مصطفي

سلام دوستان عزيز فرارسيدن عيد نورزي را به همه ي شما تبريك و به خاطر ماه محرم اميد وارم عيد شما حسيني باشد شاعر:مصطفي

مصطفي

امدي جانم به قربانت ولي حا لا چرا عاقل كند كاري به كنعان غم مخور