نگاهت

صدايت می کنم تا راز دل را فاش، بنمايم؛

کتاب عاشقی را باز، بگشايم؛

حديث دلبری گويم؛

ره دلدادگی پويم؛

صدايت می کنم اما...

نگاهم می کنی و حرف دل ناگفته می ماند!

نگاهم می کنی آرام و می دانم که می دانی

که هم ناگفته می بينی

و هم ننوشته می خوانی!

نگاهت يک سبد عشق است،

نگاهت يک بغل اميد...،

نگاهت ريزش باران احساس است!

... مسير چشم بر اعماق نگاهت خيره می ماند،

طنين قلب در ژرفای نگاهت غرق می گردد،

دلم آرام می گيرد به لبخندی که بر روی لبانت نقش می بندد!

نگاهم می کنی و راز دل را فاش می بينم... می بينم...

کتاب عاشقی را باز می خوانم... می خوانم...

 

 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
babak

سلام دوست عزيز.به خاطر داشتن همچين بلاگ زيبايی بهت تبريک ميگم.شعر قشنگی بود.مايل هستم باهاتون بيشتر در ارتباط باشم.موفق و پيروز باشيد

hosein

برسد به دست عموی مان عباس ....:::::.....www.arafeh.persianblog.ir

Mousavi

حالا اون باز اولی رو فهميديم يهنی دوباره ؛ البته بخاطر اون ويرگول گو گوری مگوری ...اما اين باز آخری هم آيا معنای اون باز اولی رو ميده ؟؟؟ با تاخير تبريک می گم

mohammad

سلام.اينهمه وبلاگ باهاله و ما نمی دونستيم؟ من لوگوی شما رو توی وبلاگم گذاشتم.

ali

زيبا بوده

maryam

سلام.کاش که زیر این متن های قشنگتون می نوشتین از کیه.موفق باشین

hamideh

ساکت باشم بهتره:دی