بازگشت...

ساقيا توبه شكستم، جرعه ای مِی ده به دستم
من زمِی ننگی ندارم، مِی پرستم مِی پرستم



رفته بودم كه برنگردم! چرا...؟ نمي دانم! شايد براي هر آغازي، پاياني فرض كرده بودم! مدتها دنبال بهانه مي گشتم! دنبال زمان مناسب...، و چه زماني براي يك پايان بهتر از سالگرد آغاز! خداحافظي در پرده سلام! مرگ در لفافه تولد!
نظر خواهي ها، پرس و جوها، شمارش معكوس... همه بهانه بود! وگرنه تولد يك سالگي ساكت، شايد اين قدر بوق و كرنا نداشت!
بازگشتم...! دلِ رفتن نداشتم! شايد اگر خوبي هاي خوبان نبود، ترديد مي كردم! اما ديگر جايي براي ترديد نيست! علت، تامه شده است!
مي مانم! رفتن را نمي پسندم! چه كسي گفته كه هر آغازي را پاياني است! من پاياني ندارم! پس ساكت هم ابدي است!

تا ابد با شما هستم، پس تا ابد با من بمانيد!

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بولك

فکر کنم اون کسی که بعد از شنیدن اینکه پرشین وبلاگهایی رو که نمینویسن میبنده گفت : ااا . نبايد وبلاگ منو ببندن . من جزو برترين ها هستم . از اين حرفا احتمالا اسمش خفه نبود . نه ؟

بولك

بعدشم اوهو ....... ميای نظر ميدی فحش نده !! D:

منصوره

به به! چشممان به جمال سرلشکر خودمان منور... داشتيم ما هم به ياس وبلاگی عارض می گشتيم بس که لشکريان ما را تنها گذاشتند و برفتند... نيکوست که هم رکاب ياران بمانيد...

زينب

باور نمی کنی ... اما جای ساکت خالی بود ... خالی تر از هر خالی در شهر کوچک ما ! ... ديگر باش .. بيا باشيم تا هر وقت که توان داشتيم .. باشيم و همين جا وجود يکديگر را احساس کنيم .. حتی اگر ديگر فرصتی برای ديدار ها نباشد ...

شيطونک

سلام!! چطوری؟! اين جون عزيزم خوش اومدی!!! ( مرتيکه سبيل کلفت خجالت نمی کشه متنای احساسی می نويسه ) :))

شيطونک

اون سايموند هم از تو بدتر........ ببند اون نيشتو!!! >:)

فیلسوف

سلام! اومدم برا حلاليت ... ياحق

نيلو ::: سايه

پاينده باشيد ( تو محفل به شما لينک داديم خوشحال ميشيم که ما رو هم جزو دوستان بدونيد) ياحق

پروا

حالا ۵۰ روز هم نوشته ی جديد را نوشتن فرصت می خواهد؟

maryam

وب جالبی داری به ما هم سر بزن